|
* چند بيت شعر دل نشين * |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
PeYMaN SaFaRI
آرشیو وبلاگ
دی ۸۸
شهریور ۸٥
شهریور ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
لینک دوستان
لینکوگراف
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

بتا از دوریت حالی ندارم ز عین و شین و قافت بی قرارم
به "ت" و "ب" گرفتارم شب و روز به غیر از "لام" و "ب" درمان ندارم
هر چه زدم بی تو دلم وا نشد
جز تو کســی باب دل ما نشد
هر چه پرسـتو شدم و پر زدم
هم نفســی مثل تــو پیــدا نشد
بــــــــــــی تابــــــــم و دل برای دیـــــــــــدار تو تنگ است
تقصیر دلــــــــــــــــــم نیست نگاه تـــــــــــــــو قشنگ است
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام..
با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ - PeYMaN SaFaRI
یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو ای آفتاب من همه چیزم فدای تو
بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری چون به آتشکده مهر شما سوخته ایم
صدهزاران کیمیا حق آفرید کیمیایی همچو تو عالم ندید
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم..
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است
دلم برای کسی تنگ است که راهنما و امید زندگیم است
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است
دلم خیلللللللللللللللللللللللییییییییییییییییی تنننننننننننگ استتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
دلم برای تو تنگ است
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ - PeYMaN SaFaRI
یارین بوینون قوجاخلادیم
یار آغلادی من آغلادیم
باشیندا قارلی داغلارا
دانیشتیم آیریلیق سؤزون
یاواش یاواش سیزیلداشیب
تار آغلادی من آغلادیماوره سوزین دیدیم تارا
دیدیم کی حق منیم کی دیر
باشیمی چکدیلر دارا
دار آغلادی من آغلادیم
جعفری یم بویم بالا
غم سینمده قالاقالا
یار جانیمی آلا آلا
یار آغلادی من آغلادیم
سیملر اولدی پارا پارا
قارآغلادی من آغلا
جارآغلادی من آغلادیم
طناب کسنده بوینوموبیر اه چکیب باشینداکیییغیشدی قونشولار بوتون
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٥ - PeYMaN SaFaRI
بنام شاهزاده قلبم
تو را ديدم با ديگري كه گرم گفتگو بودي با او آهسته مي رفتي سرا پا محو او بودي
صدايت كردم به من چون بيگانه نگه كردي شكستي عهد ديرين را گنه كردي
كه شب ها را كه با ياد تو سحر كردم چه روزها را كه بيهوده به پاي تو هد ر كردم
گنه كردي گنه كردي گن هت را نمي بخشم همين بود آن صفا ها كه مي گفتي
همين بود آن وفا ها كه مي گفتي تو كه خودچنين بودي چرا روزم سيه كردي
گنه كردي گنه كردي گنه هت را نمي بخشم
بنام تك پرستوي جزيره عشق
مي كند سلسه زلف تو ديوانه مرا مي كشد نرگس مست تو به ميخانه مرا
متحير شدم با غم عشقت ناگاه از كجا يافت در اين گوشه ويرانه مرا
دولتي يابم اگر در نظر شمع رخت كشته و سوخته يابند چو پروانه مرا
يكي درد و يكي درمان پسندد يكي وصل و يكي هجران پسندد
من ازدرمان ودرد و وصل وهجران پسندم انچه را جانان پسندد
رحمي بده خدايا ان سنگ دل جوان را يا طاقتي وصبري , اين پير ناتوان را
تا تو را ديدم ندادم دل به كس عاشقم كردي به فريادم برس
درخت غم بجانم كرده ريشه بدرگاه خدا نالم هميشه
رفيگا ن قدر يكد يگر بدانيم اجل سنگسپت وادم مثل شيشه
دلا خوبان, دل خونين پسندند دلا خون شو كه خوبان اين پسندند
دلا ديشب چه مي كردي تو در كوي حبيب من
الاهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من
به چشمم اشك شادي حلقه بسته دلم در حلقه غم ها نشسته
خطاب به جمعي از دوستان فارسي زباني ( سی و دومين شاخه زبان عربي ) كه عزيزان رشتي , طوسي , آذري و ... را مسخره مي كنند.
به رشتي كله ماهي خور
به طوسي كله خر گفتي
جوان مردان آذربايجان را تركه خر گفتي
الا تهرانيا انصاف مي كن خر تويي يا من؟
تو اهل پايتختي بايد اهل معرفت باشي
به فكر آبرو حيثيت اين مملكت باشي
نه اينكه اينچنين مشتي و بي تربيت باشي
الا تهرانيا انصاف مي كن خر تويي يا من؟
شهريار
بنام حضرت دوست
اندوه تو شد وارد كاشانه ام امشب مهمان عزيز آمده در خانه ام امشب
من از نگه شمع رخت ديده ندوزم تا پاك سوزد پر پروانه ام امشب
بگشا لب افسونگرت اي شوخ پريچهر تا شيخ بداند ز چه افسونم امشب
ترسم كه سر كوي تو را سيل بگيرد اي بيخبر از گريه مستانه ام امشب
يك جرعه آن مست كند هردوجهان را چيزي كه لبت ريخت به پيمانه ام امشب
اميد كه بر خيل غمش دست بيابد آه سحر و طاقت مردانه ام امشب
بي حاصلم از عمر گرانمايه " پيمان" گر جان نرود در پي جانانه ام امشب
بنام الهي عشق
هر جا كه سفر كردم تو همسفرم بودي وز هر طرفي رفتم تو راهبرم بودي
با هر كه سخن گفتم پاسخ ز تو بشنيدم برهرچه نظركردم تودر نظرم بودي
در خنده من چون نازدر كنج لبم خفتي درگريه من چون اشك درچشمترم بودي
چون طرح غزل كردم بيت الغزلم گشتي چون عرض هنركردم زيب هنرم بودي
اواز چو مي خواندم سوز تو بسازم بود پروازچوميكردم تو بال و پرم بودی

بنام أنكه عاشق را غم اموخت
جانا چه شد كه رفتي و ديگر نيامدي دادي هزار وعده و اخر نيامدي
چشم در انتظار تو امشب سپيد شد كشتي در انتظارم وازدر نيامدي
پنداشتم به وصل تو عيشم ميسر است اي عيش جانفزاي ميسر نيامدي
پروين بخفت وماه نهان گشت وشب گذشت اي مه چرابطالع من درنيامدي
كاش يارب آشنايها نبود
يا به دونبالش جدايها نبود
يا كه او با من نمي شد آشنا
يا مرا از او نمي كردي جدا
ما كه در دوره خود غير جفا هيچ نديديم بعد ما هر كه وفا ديد ز ما ياد كند
بنام أنكه عاشق را غم اموخت
خوش ان روزگاران كه يارم تو بودي قرار دل بيقرارم تو بودي
جهان پر غزل بود و گيتي پر از گل كه چون تازه گل در كنارم تو بودي
نبود به دل گردي از نااميدي كه در جان اميدوارم تو بودي
دلم بود خرم به شب زنده داري كه در چشم شب زمده دارم تو بودي
گلم تو , ميم تو, سرودم تو, جان تو اميدم تو, عشقم تو, يارم تو بودي
ز سامان كارم حكايت چه پرسي چو انجام و اغاز كارم تو بودي
پيام هاي ديگران () link جمعه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸۳ - PeYMaN SaFaRI
به نام آنكه عشق را در وجود عاشقان نهاد
گر آن مه را وفا بودي چه بودي ورش ترس از خدا بودي چه بودي
دمي خواهم كه با او خوش بر آيم اگر او را رضا بودي چه بودي
دام را از لبش بوسيست حاجت گر اين حاجت روا بودي چه بودي
اگر روزي بلطف آن پادشا را نظر با اين گدا بودي چه بودي
خرد گر گرد من گشتي چه گشتي و گر صبرم بجا بودي چه بودي
به وصلش گر پيمان بينوا را سعادت رهنما بودي چه بودي
ديدي اي ماه كه شمع شب تارم نشدي تا نكشتي ز غمم شمع مزارم نشدي
بيخبر از من رفتي و اين دردم كشت كه خبردار ز دشواري كارم نشدي
روي بر تافتي و پشت و پناه دل من نشدي كز همه رو, رو به تو آرم نشدي
زاريم ديدي و آنقدر تغافل كردي كه خبردار ز حال دل زارم نشدي
غافل از ياد تو بودم كه نگشتي يارم ؟ يا بديدي كه غم روي تو دارم نشدي
ياد آن عهد كه از يكدلي و يكجهتي لحظه اي دور ز آغوش و كنارم نشدي
گفتي آرام ندارد دل پيمان بي من چه كنم؟ مايه آرام و قرارم نشدي
بازهم مهر تو من پرورم اندر دل تنگ گرچه عمري به تو دل بستم و يارم نشدي
الاهين آدينان
يار قاصدی 
سن يار يمين قاصدي سن ايلش سنه چاي دئميشم
خياليني گوندريب دي بسكه من آخ- واي دئميشم
آخ! گئجلر يا تمامشام من سنه لاي-لاي دئميشم
سن ياتالي , من گوزومه اولدوزلاري ساي دئميشم
هركس سنه اولدوز دئيه اوزوم سنه آي دئميشم
سندن سورا , حياته من شيرين ديسه , زاي دئميشم
هر گوزه لدن بير گول آليب سن گوزه له پاي دئميشم
سنين گون تك باتماغيوي آي باتانا تاي دئميشم
ايندي يايا قيش دئيرم سابق قيشا , ياي دئميشم
گاه طويووي ياده ساليب من ده لي, ناي- ناي دئميشم
سونرا يئنه ياسه باتيب آغلاري هايهاي دئميشم
اتك دولي دريا كيمي گوز ياشيما, چاي دئميشم
عمره سوره ن من قره گون آخ دئميشم , واي دئميشم
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸۳ - PeYMaN SaFaRI



سلام 



خوش گلميسن
در بهشت به رويم شدست باز امشب كه آمدي ز درم با هزار ناز امشب
سعادتي كه فراموش گرده بود مرا به اتفاق تو آمد ز در فراز امشب
قيامت ز تو برخاست كاشكي مي شد بسان روز قيامت شبم دراز امشب
شبم به روي تو روزست كاشكي نشود نقاب شب ز رخ آفتاب باز امشب
اگردر لايق قدر تو نيست منزل من بيا و با من بي خانمان بساز امشب
دوستان لطفا نظر تان را در مورد شعر ها برام بنويسيد . و برام بنويسيد که از چه شعرايی خوشتان مياد ( در چه مورد ) تا براتون بنويسم تو وبلاگ mer30 


بنام آنكه نامش آغازگر نامه عاشقان است
ايدل تو را بگوفتم: كزعاشقي حذركن بگذارنيكوان را, وزمهرشان گذركن
چون روي خوب بيني, ديده فرازهم نه چون تيرعشق بارد, شرم وخرد سپركن
فرمان من نبردي, فرجام خود نجستي پنداشتي كه گويم , هرساعتي بتركن هرگام عاشقي را, صدگونه درد و رنجست گرايمنيت بايد , ازعاشقي حذر كن
اكنون بصبر كردن , نايد مراد حاصل زين چاره با زماني, روچاره دگر كن
بنام آفريدگار عشق و غم
انكه خود را نفسي شاد ند يدست منم وانكه هرگز به مرادي نرسيدست منم
انكه صد جوركشيدست زهرخاروخسي وز سر كوي وفا پا نكشيدست منم
انكه چون غنچه پژمرده دراين باغ بسي بر دلش باد نشاطي نوزيدست منم
عند ليبي كه در اين ز بيداد گلي نيست خاري كه به پايش نخليدست منم
انكه درراه وصال تو بدويدست بسي واخر كار به جاي نرسيدست منم
بسته در خدمت اوهمچو پيمان كمري ان غلامي كه كس او را نخريدست منم


